مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است



عصر که از خانه رفیق بیرون می آیم حالم خوب است. بخاطر دعاهای تک جمله ای آدم های آن جمع. دلم می خواهد کمی قدم بزنم تا خوابگاه. چهارراه ولیعصر پیاده می شوم. بن کتابی که دانشگاه مثلا برای نمایشگاه داده بود و به نمایشگاه نرسید را توی کیفم گذاشته ام که هروقت گذرم به انقلاب افتاد خرجش کنم. جلوی ترنجستان پاسست می کنم ولی نمی دانم چرا اینجا هنوز راه دستم نیست. ادامه می دهم تا مولا. می روم داخل و خوشبختانه کارت کتاب قبول می کنند. کتاب ایمان و اخلاق انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب را برمی‌دارم. اگزیستانسیالیسم و اخلاق نشر ققنوس را نیز. فلسفه ساختارگرایی و ابرساختار گرایی که سوره مهر! زده را هم . می خواهم چگونه دریدا بخوانیم را هم بردارم که با نگاه به مقدمه و فهرستش می فهمم که هم پوشانی زیادی با دریدا و فلسفه دارد و خب مترجم اولی و مولف دومی هم که یکی است پس پول حرام کردن است خریدنش! می روم سر کتابهای اسلامی . هم گرانند و هم تخصصی شان زیاد است.  ستون روبرو سی دی آثار علامه حسن زاده را میبینم که بوستان کتاب زده شش تومان بیشتر نیست. برش می دارم. می روم سمت میز رمان ها. تونل ساباتو را بر می‌دارم. قهرمان ها و گورهایش را قبلتر در شهرکتاب اصفهان خریده بودم که دوازده تومان بود و الان زده بود بیست و هشت تومان. می روم جلوی قفسه ی روبرو. کرشمه خسروانی سید مهدی شجاعی را هم خیلی وقت بود دوست داشتم بخوانم. . قیمت پشت جلدها را جمع می زنم. سی تومان شده. کتاب ها را می دهم حساب کنند. یکی یکی که روی هم می گذاردشان خنده ام می گیرد. چه آش شله قلم کاری شده!!به خودم می گویم این آقای فروشنده الان پیش خودش چه فکر می کند وقتی این لیست همه چیز در هم را نگاه می کند؟! و اگر پول بیشتری داشتم که کتاب بیشتر بردارم احتمالن دو سه قلم به این ملغمه ی تناقض افزوده می شد. بیرون که می آیم تا خود انقلاب به این علایق متناقض و متضادم فکر می کند که چگونه دوره های فکری مختلف زندگیم چنین مجموعه رسوبات فکری ای را برایم رقم زده و چگونه است که نمی توانم هنوز از خیلی هاشان دل بکنم؟!و این که اصلا لازم هست که آدمی که از یک حوزه ی فکری درآمده همه ی تعلقاتش را هم که با ان مرتبط بوده را کنار بگذارد در حالی که هنوز به آن علاقه دارد؟ و اصلا آیا وقتی که هنوز علاقه ای به رگه ها و متعلاقات آن دوره هست گسستنی صورت گرفته یا چه؟! و این که این حس اخیر که هرجایی و هر جمعی که می روم حس می کنم من به اینجا تعلق ندارم حالا با کیفیت کمتر و بیشتر علتش همین است. و این که آخرش که چه؟ بلاخره چکاره ای سارا؟ داشتم به این چیزها فکر می کردم که سوار تاکسی شدم و موزیک توی ماشین رشته ی فکرم را پاره کرد. رپ لری تا بحال نشنیده بودم! تا سر مرکز قلب دوتا ترک کامل رپ لری شنیدم!عجب خلاقیتی در عرصه ی موسیقی!!و کاملا منطبق با همان حس تناقضی که در من جاری بود...

من که می‌نویسم
۲۲ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر