مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است


بسم الله


*امروز داشتم به خوش‌بختی‌های بزرگ زندگی‌م فکر می‌کردم . به رابطه‌های خوب تثبیت شده‌‌ای که "دل‌گرمی"اند. آنهایی که بودن در آنها، لبریزت می‌کند از حس زندگی. لذت دوست داشته شدن و وجهی از التفات توسط دیگری، تجربه‌ی نابی است که حاضر نیستی هیچ چیز را با حس خوبش عوض کنی. مثلا این‌که برادر بزرگترت رویت حساب کند. به تو اعتماد می کند و کاری بزرگ را به تو می سپارد. جوری رفتار کند که تو بفهمی خیلی برایش ارزش داری. طوری احترام بگذارد که ته دلت قرص شود که یکی هست که پشتت می ایستد. یکی که گرمای نگاهش را بعد از پدر روی خودت حس می‌کنی. یکی که مطمئنت می کند که تنها نیستی. یا حتی برادر کوچکترت که تو را  محرم خودش بداند و از رازهایش برایت بگوید. از ریز و درشت کله شقی های نوجوانانه ای که کرده و می کند. از بقول خودش سوتی هایی که می دهد. از اتفاقات افتاده و نگرانی های در پیش رویش. و تو گوش می‌شوی و حرص می خوری و لبخند می زنی و نصیحت می کنی و گاهی هم قهر و سکوت؛ و تمام اینها تهش یک شیرینی ای دارد. یک لذت بزرگ. خواهر بودن و برادر داشتن لذتی است که خیلی‌ها کم‌تر بهش توجه می‌کنند ولی حلاوتی دارد که در هیچ رابطه ی دیگری تکرار نمی شود.حالا دارم حسرت زمانی را میخورم که خیال می کردم نمی توانم با برادرهایم دوست باشم، ببینم شان و ببیندم . به خودم فرصت دوست شدن باهاشان را نمی دادم و اجازه نمی دادم که به من آنقدری نزدیک شوند که بشناسندم. حالا ولی خوشحالم از دریافتن این نعمت و امیدوارم گمش نکنم دوباره در گذر روزگار یا در شلوغی های روابط دیگر. خواهری کردن از آن خوبی های دنیاست که می تواند تمامی نداشته باشد....



من که می‌نویسم
۰۲ آبان ۹۳ ، ۰۱:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر