مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است


مثلا یک ور وجودی دیگری در من هست که آنهایی که از نزدیک می شناسندم شاید رگه هاییش را دیده باشند . آن وری که عاشق لباس های رنگارنگ و طرح های من در آوردیست . همان ور وجودم امشب که در اینه نگاه می‌کردم ، بهم گفت باید به همین زودی ها یک رژلب رنگ تیره بخری .حتی قرمز مثلا !! آن ور وجودی من خیلی وقتها از دست این ورم که غالب تر است و باعث میشود اغلب آشنایان آن ور دیگر را نشناسند و حتی برایش شأنیتی در من قائل نباشند عصبانی است و مدام سرش غر می‌زند . . . 

راستش امشب آن ور کمتر غالب دلش برای آن روزهایی که بهش بیشتر از حالا می رسیدم تنگ شده بود . دلش فیلم جدید می خواست ، موسیقی جدید . رنگ جدید . کلا هرچه که بوی تنوع داشته باشد . و این قدر مغموم یک گوشه کز کرده بود که رفتم برایش یک فیلم خریدم و یک فیلم دیگر که قبلا دیده بود را هم دوباره گذاشتم که ببیند تا بلکه از کنج عزلت و دلتنگی در بیاید . حتی بهش قول داده م وقت مبسوطی که یافتم ، در فایل های موسیقیم آنها را که گوش نداده یا کمتر گوش داده را هم برایش پیدا کنم و بیاورم دم دست . خلاصه که قول داده ام به آن ور هم بیشتر رسیده‌گی کنم . 


پ ن : همین ور غالب هم چندان دل خوشی ندارد از من البته . خیلی وقت ها به حال خودش رهاست . . . 

من که می‌نویسم
۰۸ آذر ۹۲ ، ۰۱:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر