مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

سرخ‌

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۱۷ ب.ظ

مرگ مثل خواب آخر شبه. مگر نه اینکه اگر روز اونقدر دویده باشی و کار کرده باشی شب با سر راحت خوابت میبره؟ زندگی هم همینه. برای آرام گرفتن ابدی که غایت زندگی ماست چه به جاودانگی روح باور داشته باشیم یا نه باید اینقدر در زندگی حرکت و تکاپو و کوشش داشت که لحظه چشم بستن راضی و آسوده چشم بست. باید کاری کرد که هر لحظه کار نکرده ای روی زمین زندگی نمانده باشد. باید با مرگ دوست شد وقتی قرار است برایم آرام جان باشد. قرار است برایم امن و آسایش بیاورد وقتی قرار است مرا به آرامگاهم برساند.. باید مرگ را که آن دورترها ایستاده، یک پا را به دیوار تکیه داده و دست به سینه به من چشم دوخته است حتا اگر چنگالهای تیزش را زیر بغلهایش پنهان کرده باشد حتی اگر نگذارد رخ به رخ نگاهش کنی دعوت کنی بیاید و هم‌قدمت بشود. چند قدمی با او قدم بزنی. سعی کنی خودیش کنی و نهایتا سخت‌ترین کار این است که تا زنده‌ای سعی کنی با او دست بدهی تا وقتی قرار است بیاید و دستت را بگیرد و ببرد دستهایش سرد و غریبه نباشد...قرار است یک روز من سرخ بپوشم و با زنده‌ترین حالت ممکنم با مرگ ساعتی قدم بزنم❤️

۹۷/۰۲/۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی