مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

سادگی زندگی‌ست

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۲۶ ب.ظ

دیوانه‌ها، آواره‌ها و آدم‌های تنها را دوست دارم. یک چیزی درونشان هست که فکر می‌کنم پشت تمام تلاش‌های آداب دانی و معاشرت‌هایم با آدمهای معمولی عاقل بزرگ من هم آن را دارم. یک معادله‌نابلدی شاید..یک‌ رشته‌ی مرموز دور قلبم کشیده شده که دوست دارد همه چیز همانگونه باشد که هست. ساده. سرراست. بی‌معادله‌ی پیچیده و بی‌حساب کتاب منفعت و مصلحت. اگر قرار باشد محبتی برای کسی باشد دلم می‌خواهد "به تمامه" باشد. بی‌ملاحظه‌ی سود و زیانش. بی‌که فکر کنم او در مقابل همینقدر که من برایش هستم برایم هست یا نه؟ مثل دیوانه‌ها. مثل سندروم داونی‌ها که لبخندشان به تمامه است و بی‌دریغ. وقتی می‌خندند و مهربانی می‌کنند نگاه نمی‌کنند که آدمهای عاقل توی دلشان دارند بهشان ترحم می‌کنند.دلسوزی می‌کنند. به شکل مهربانی کردنشان می‌خندند و آنها را حساب نمی‌کنند...این را در بچه های کوچکتر هم دیده‌ام. کودکانی که هنوز فرصت محاسبه ندارند..علی پسر بچه‌ی هفت ساله‌ی فامیل دوری که شاید در تمام زندگی‌اش مرا پنج بار هم ندیده بود روز ختم خاله‌ی باباش بی که مرا بشناسد آمد و توی بغلم نشست. اسمم را پرسید و سنم را. با یک "را" ی خیلی مشدد چندبار گفت ساررررا. بعد بی مقدمه مرا بوسید..بازی گوشیم را نشانش دادم که باهم بازی کنیم. هر یک دقیقه یک بار نگاهم می‌کرد و می‌خندید. بعد گفت تو خسته شدی سارررا. منو بذار پایین برم رو صندلی بغلی بشینم. تا کنارم نشسته بود چند بار مرا بوسید..بچه‌ای که به گفته مادر و مادربزرگش نمی‌گذارد عمه‌هایش بغلش کنند و ببوسندش!! آخرش هم که می‌خواست برود گفت کاشکی خاله اون یکی علی نبودی خاله‌ی من هم می‌شدی..گفتم خاله تو هم میشم خب. گفت نه خب تو رفتی یه شهر دور خونه گرفتی باید بیای بندرعباس خونه بگیری که من بتونم بیام ببینمت...همین‌قدر صادق. همین‌قدر سرراست..یک رشته‌ای من را به آدم‌های بی‌معادله وصل می‌کند..یک رشته که راهی به دنیای آدم‌های عاقل بزرگ ندارد..این وقت‌ها حیرت می‌کنم که چطور با عنوان‌های پر طمطراق دنیای عقلا مثل "دانشجوی دکتری  فلسفه اخلاق" دارم زندگی می‌کنم..من که این‌همه کولی درونم بی‌تاب و بی‌قرار است..حس می‌کنم این کسوت، برایم تنگ و کوتاه است.. نه اینکه نشود در فلسفه خواندن رها بود.نه..ولی وجود این دو حس متضاد همیشه حیرت زده‌ام می‌کند..

۹۷/۰۲/۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی