مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

خیال می کنم...

شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۸ ق.ظ


بسم الله 


باید برای جایی چند مطلب بنویسم. ولی مدام از نوشتنش در می روم. هر بار به بهانه ای. خیال می کنم من آماده ی نوشتن نیستم. فقط خیال می کنم. خیال می کنم که نوشته ی هنوز مکتوب نشده هیچ وقت به آن خوبی که دیگران می نویسند نخواهد شد. فقط خیال می کنم. خیال می کنم خیلی ها وقتی در جایگاه من قرار می گیرند خیلی بیشتر از من می دانند.خیلی بیشتر از من که الان در همان جا قرار گرفته ام بلدند و حتی خیلی بهتر و زودتر و بیشتر می فهمند! برای همین، وسواس گرفته ام. یک حالتی شبیه حالت همیشه بدهکارها در حالات من جا دارد که بارها بخاطر وجودش خودم را سرزنش کرده ام و اما این حالت باز هم دست از سرم بر نمی دارد. چون  همچنان این خیالات را موقع شروع و انجام کاری با خودم و در خودم می بافم . خیال هایی که خیلی شان هیچ بنا و مبنایی در حقیقت ندارند ولی هستند. مثل غول چراغ جادو که حقیقی نیست ولی هست. در خیال ما...


فرصتی فراهم شده برای حضور یکسره و مداوم در جمعی که من قرار است از وجهی مسئولشان باشم. تا حالا حضور یکسره و بی وقفه در جمع به این شکلی که الان دارم، نداشته ام. و حالا دارم این را متوجه می شوم که چقدر آن وقتی که خیال می کردم " من توانایی اداره کردن و مسئولیت داشتن در قبال یک جمع را دارم،" اشتباه فکر می کرده ام!خیال واهی..نادرست و زیادی ساده انگارانه و خوش بینانه به خودم! البته آن وقتی که به مسئول بودن فکر می‌کردم، این وجهی که الان از طریق آن، فهمیده ام خیالم واهی بوده، هیچ وقت مد نظرم نیامده و نبوده وگرنه من که همانم که بودم ؛ فقط وجه جدیدی از خودم در برابر چشم هایم قد علم کرده است. قبلا تصور می کردم تعهد و مسئولیت پذیری برای سرگروه شدن کافی است و واقعا هم تا حد زیادی کافی است. اما.....اما من نمی دانستم آدمی مسئول باید نگاهش را از جزء به کل ببرد و کلی نگر بشود. واین برای من جزیی بین که هر چیز کوچکی ساعتها مرا به فکر می برد امتحان سختی است. من نمی دانستم مسئول نمی تواند از یک حدی فراتر برود و متبوعین خود را با فاصله از خود نگه دارد. گرچه هیچ وقت آدم زود قاتی شدن با آدم ها نبوده ام، اما خودم خواسته ام که صمیمی نباشم نه اینکه فضا و موقعیتم اجازه ندهد! و این هم سختم است. دشواری قرار گرفتن در چارچوب وقتی به همه ی این مرزبندی اطمینان نداری حالا برابم مساله شده است...نمی دانم چرا با اینکه از من نظر خواسته می شود و مرا تعیین کننده ی تکلیف می دانند ولی هنوز احساس غیرخودی  و غریب بودن در لحظه های حضورم جاری است! 

این روزها، کارهای زیاد مسئولیت محول شده را انجام می دهم و در کنارش خیال می کنم... خیال می کنم چطور خودم با این آدمها ارتباط بگیرم و چطور رابط آشنایی و رابطه ی اینها با هم بشوم؟ چطور انسانهای پیچیده ی متفاوت در کنار هم قرار می گیرند؟ چطور من باید در کنارشان قرار بگیرم؟ چطور من درون گرا باید نقش یک مسئول برون گرا را باید بازی کنم؟ انسانیم ما! چرا بقیه متوجه نیستند؟ چرا بقیه به این پیچیدگی ها فکر نمی کنند؟ آدم ها خیلی حساس تر و محاسبه گر تر از ظاهرشان هستند و این همیشه مرا می ترساند. می ترساند که اینقدر در ارتباط باهاشان به خیال می افتم...نمی دانم آخر این کار چه می شود، نمی دانم اصلا این کارهای ریز و درشت بلاخره به انجام می رسد یا نه ولی خیلی امیدوارم فرصت مغتنم وجه تازه ای از نگاه به رویم بگشاید...


پ ن : آشفته نویسی و پراکندگی این متن تعمدی است! قرارم بر این بود خیال کنم و خیالم را آزاد بگذارم به هرجا خواست مسیر متن را بکشاند.

۹۴/۰۵/۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۱)

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۱ ف. شریعتمداری
سلام ساراجان
از فضایی که تصویر کرده ای، دور نیستم. به نظرم خوب می توانم بفهمم اش
این بحث دو وجه دارد:
یا شما به طور موقت در جایی مسئولیت می پذیری و بعد مدتی قطع خواهد شد، در این صورت این فضا برای شما هرچند رشد و شناخت از خودت دارد اما همچنان شبیه قبل می مانی. و احتمالا دیگر دور مسئولیت را خط بکشی.
وجه دیگرش اینکه اگر مسئولیت پذیری جمع -چه این جمع یا جمع های دیگر در آینده- را جزء وظایف خود زین پس بپذیری، تمام این مسائل در یک بازه زمانی خوبی تعدیل می شوند...
در واقع حضور در جمع های متعدد، همگی این نجوشیدن ها -که درباره شما البته با ظن و تردید میگویم!- را تعدیل خواهد کرد...اصلا مسیر تعدیلش همین است.
همیشه نباید یک جوری شد بعد وارد جمع شد. خیلی وقتها مسیرش برعکس است!
پاسخ:

سلام. دقیقا نگرانی ام این است که یک اتفاقی بیفتد که دیگر دور مسئولیت پذیرفتن در جمع ها را خط بکشم. و نگرانی و ترس دیگرم این است که این تعدیل شدن به ارزش های اکنونی من خدشه وارد کند. از بی تفاوت شدن نسبت به انسانها می ترسم. از اینکه زمانی هدفی انسانها/ رابطه با انسانها را در نظرم تبدیل به ابزار کند نگرانم. . .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی