مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

شناور در افسون ش ...

دوشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۱۲ ب.ظ


دست هایم که سوخت  بعد ازینکه قوای درداندیشانه م به فکرم اجازه داد تا از احاطه حس درد بیرون بیایم و به چیز دیگری بیندیشم،اولین چیزی که به آن فکر کردم این بود:چرا اینجوری شد؟ دنبال دلیلش افتادم. بی احتیاطی -که خودم معتقدم نبوده ولی دیگران میگویند بوده-رویه ماجراست. دنبال دلیل های پنهان و زیرین می گشتم. چه شد که الان من در این حالم؟! اشل بسیار بسیار کوچک بلا. ابتلاء،کفاره،هش دار یا چشم زخم حتی و .... نتوانستم هیچ کدام را با قطعیت نسبت بدهم بهش! بعدتر به فکرم رسید اصلا کار من شاید نباید این دلیل یابی باشد. اینکه  چون و چرا کنم و ریشه اش را به چیزهایی که نمیتوان با قطعیت به علت حادثه یا بلا نسبت داد وصل کنم. کار من ولی این می تواند باشد که خودم را و شکل کنترل خودم را در دل بلا ببینم. عیار خودم دستم بیاید که کجای کارم. اینکه نگاهم را چقدر از بالاسر به پایین می آورم و ... و این که ازین بلا و سوزش چقدر برای سازش و پرداختن خودم استفاده می کنم. اینکه بدانم رفتار درست همیشه مستلزم دانستن تمام جزییات و علت نیست...

۹۳/۱۱/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی