مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

همین بهانه‌های گریزان!

جمعه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ۱۲:۵۵ ق.ظ


سرم را عقب می‌برم، چشم‌هایم را می‌بندم و انگشتانم را می‌گذارم روی کیبورد. . . توی ذهنم صحنه ها را مرور می‌کنم؛ تمام آن صحنه هایی که روی‌شان با ماژیک سبز یا آبی نشانه خورده بود به عنوان بهانه برای نوشتن. صحنه هایی که درباره شان توی آینه دستشویی حرف زده‌م، توی خیابان با خودم بلند بلند بازگویشان کرده‌م. با مخاطب همیشه خیالی‌م راجع بهشان بحث کرده و از آنها دفاع کرده ام...همه شان می‌آیند جلوی چشمم و نمی‌آیند! نمی‌آیند که بنویسمشان. ثبتشان کنم. ماندگار بشوند. فرار می کنند از زیر انگشتانم انگار. خود را جمع می کنند و گوشه ی ذهنم کز می‌کنند و روی می‌پوشانند! نمی دانم چه بهانه ای پیدا کرده اند این بهانه ها که با من راه نمی آیند؟! درست که خیلی وقت است نمی نویسم. درست که قلمم روان نیست و الکن است اما دیگر آنقدری اختیار دارم که با همین توان و امکانات کم بهانه هایم را نوشته کنم و متن هایم را جایی، گوشه ای ، کنجی ثبت کنم. ندارم؟ آی بهانه ها؛ شما بگویید من چنین حقی ندارم؟! دلم می‌خواهد روزانه نویسی کنم. شاید به این کلک توانستم رامشان کنم و کم کمک از آن گوشه و کنارها بیرون شان بکشم و رامشان کنم که نوشته شوند. شاید...

۹۳/۱۱/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی