مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

black sheep

دوشنبه, ۸ دی ۱۳۹۳، ۰۹:۴۷ ب.ظ

 یادش بخیر اولین کسی که به من گفت "با این کارت می‌شوی گوسفند سیاه گله! طاقتش را داری مخالف جریان حرکت کنی؟" دکتر بزی بود. مدیر گروه روان‌شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان. مدیرگروه برق و کامپیوتر گفته بود برگه سلامت روانی بیاور تا بهت فرم انصراف بدهم!! من آن وقت نفهمیدم حرفش به طعنه بوده رفتم اولین مرکز مشاوره روان‌شناسی که آن حوالی پیدا کردم. هفت هزار تومان پول دادم به منشی ای که توی سالن قدیمی مرکز مشاوره که بوی تریاک می‌داد نشسته بود و پرونده می‌ساخت برای مراجعین. پرونده صورتی را گرفتم دستم، مقنعه ام را صاف کردم و رفتم توی دفتر. اولین و تا حالا آخرین مشاوره ای که رفته ام را خیلی خوب بیاد دارم. پیرمرد خوش لباس خوش‌رویی که وقتی برایش گفتم برای فلسفه خواندن می خواهم انصراف بدهم، نگاهی عمیق به صورتم کرد و گفت آفرین! ولی من توصیه می کنم برو شرق... مثلا هند. برو ادیان بخوان. برو عرفان بخوان. گفتم سوال دارم گفت فلسفه جای جواب گرفتن نیست جای سوال پیدا کردن است. البته به تر ! می روی سوالهایت را خوب قوام می آوری بعد می روی برایشان جواب پیدا می کنی. شاید در فلسفه شاید هم جای دیگر! آن وقت ها این حرف ها برایم مبهم بود. نمی فهمیدم منظور دقیقش چیست؟ آن لحظه فقط ازین خوشحال بودم که نامه ای نوشت خطاب به مدیر گروه برق و کامپیوتر با این مضمون که این دختر سالم است فرم درخواستش را بدهید برود دنبال سرنوشتش...حالا بعد از نه سال تازه دارم میفهمم حرف هایش چه معنایی می دهد. تازه می فهمم برو شرق یعنی چه؟ برو دین بخوان یعنی چه؟ برو عرفان بخوان یعنی چه؟ برو توی فلسفه سوالهایت قوام بیایند جای دیگر دنبال جواب بگرد برایشان یعنی چه؟ حالا گوسفند سیاه گله که اغلب اوقات و هنوز نتوانسته خودش را بگنجاند در چارچوب های پذیرفته شده رایج، دارد باز هم دنبال راهش می گردد. به قول هایدگر نه راه کوبیده شده و صاف شده توسط گام های دیگران. دنبال کوره راه خودش...



پ ن: انکار نمی کنم که هنوز هم گاهی حیرت/غم‌ناک/ خالی می شوم وقتی مرا به خاطر این‌گونه بودنم انتخاب/ همراهی / همدلی نمی  کنند. ولی وقت هایی که هش‌یارم و به تا حالایم فکر می‌کنم، دست کم حسرتی برای زنده‌گی کردن آن‌گونه که تصور می‌کردم باید زندگی کنم نمی‌خورم. نه این که هیچ حسرتی نداشته باشم نه! همه حسرت می خورند که چرا بهتر نبوده اند؛ چرا گاهی رو به راه نبوده اند؛ من نیز این جنس حسرت هایم را دارم ولی حسرت تجربه نکردن آن چیزهایی که خیال می کردم حقم است را نه. الحمدلله...

۹۳/۱۰/۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی