مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

در فهم زیاد شدن...

جمعه, ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۲ ق.ظ


دارم فکر می کنم که چه خوب است که وقتی به روزهای بعدم فکر می کنم برایشان برنامه دارم.بی برنامه نیستم. اینقدر کار هست که بتوانم حتی نگران انجام ندادنشان باشم. خدا را شکر که دیگر خودم را در آستانه و در حاشیه نمی بینم. خدا را شکر بابت این که در متن هستم. و خدا را شکر بابت این اضطراری که حس میکنم آن به آن دارد زیادتر می شود. اضطراری که از سر فهم است.فهمی که گرچه رنج آور است اما همین رنج، خودش یک دنیا به آن بی حسی و تعلیق می ارزد. فهم محدودیتم . فهم بضاعت کمم.فهم فرصت اندکم.فهم این که اگر اتصالی نباشد، منفصلانه معلق خواهم ماند و من چه خوش خیالانه تلاش می کردم در خودم نقطه اتکایی بیابم! زهی خیال باطل که حبل المتینی اگر نیابم منی نمی ماند اصلا که درونی باشد و من اتکائم به نقطه ای درون این خود!

دارم فکر میکنم به این همه خوبی که خدا در این یک سال به من هدیه کرده. خوب هایی از جنس معرفت. مثلا یکی ش وسعت دانش گاه است.این که اگر در مقام طالب باشی، چیزها خودشان معلم وار بر تو وارد میشوند. فقط کافی است تو متعلم باشی.در مقام آموختن!بهانه ها و ایده آل نگری ها را که کنار بگذاری، ضرورت یاد گرفتن را که دریابی، هرطور شده می روی پی ش و یاد می گیری، قلقش را به دست می آوری. یک فیلسوف علم هست نامش را یادم نیست ولی یک تمثیل خوبی دارد در بیان علم و روش های تغییر و اصلاحش که خیلی در ذهنم رژه می رود این روزها. می گوید:فهم ما، مثل یک قایق است ، ما فرصت این را نداریم که قایق که سوراخ شد بکشیمش توی ساحل و تعمیرش کنیم.باید این توان را پیدا کنیم همان روی آب تعمیرش کنیم و به راهمان ادامه دهیم. این تمثیلش همان اضطراری است که این روزها دارم لمسش می کنم ....

۹۳/۰۴/۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی