مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

انتخاب های پراگماتیستی‌مان!!

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۰۲ ب.ظ


سخن در بیان نسبیت وجود شناختی و هم‌سانی ارزش انتولوژی های برگرفته از محرک های حسی در اندیشه ی کواین بود.این که به لحاظ تجربه گرایانه ما نمی توانیم بگوییم ترجیحی وجود دارد که کدامیک جواب قطعی ماست. انتولوژی های مختلفی وجود دارد که ما یکی از آنها را برمیگزینیم.می پرسم: پس آن چیزی که باعث می شود یک انتولوژی خاص را انتخاب کنیم چیست؟ می گوید: از نظر کواین، این یک ترجیح پراگماتیستی است.هر انتولوژی که به لحاظ کاربردی به ما جواب بیشتری بدهد آن را انتخاب می کنیم. مثلا گاهی معیارمان می شود زیبایی، گاهی سادگی و همین طور معیارهای دیگر. انتخاب انتولوژی دیگر کار محرک حسی ما نیست...



 شاید نوشتن جمله های بالا با پیچیدگی خاص خودش کار مزخرفی باشد ولی این چیزی که مدت ها و در جاهای مختلف و من جمله سوال و جواب بالا دوباره و چند باره به آن رسیده ام، جوابی است که من را مطمئن تر می کند به انتخاب راهی که در پیش گرفته ام. و مطمئن تر می کند به آنچه در دو سه نوشته قبلی "تذکار" نوشتم. انتخاب یک روش و زندگی کردن در آن، با معیار "عاقلانه ای که مو لای درزش نرود" اگر غیر ممکن نباشد، پروژه ی طولانی ای ست که نمی توان منتظرش ماند و خود را تا به نتیجه نرسیدنش معلق کرد!


 شاید نوشته اول و حتی دوم کمی پیچیده باشد ولی مشخصا آنچه در خلال بحث کلاس و نتیجه ی بعدش مرتب در ذهنم تداعی می‌شد، درخواست یکی از آشنایان بود در شب عاشورا. که می‌خواست در همان شب جاودانگی روح را برایش اثبات کنم و از روی آن نتیجه دار بودن و عبث نبودن عزا داری برای امام حسین را براساس زنده بودن روح او تبیین کنم و بعد از آن اصلا برحق بودن حرکت امام را در جریان عاشورا برایش شرح دهم، ضمن اینکه به تاریخ هم اعتماد چندانی نداشت!! به سوالها و جواب هایش کاری ندارم منظورم روشی بود که در پیش گرفته بود برای اینکه می خواست همه چیز را یک جا بفهمد!
یک جایی همان وسط های حرف هایش گفت: من امام حسین را دوست دارم اما نمی دانم چرا؟!
می خواهم بگویم خیلی هایمان این دوست داشتن را داریم و حق هم داریم که برای دوست داشتن مان دنبال دلیل بگردیم و اصلا درستش همین است که شعوری پشت شورهایمان باشد و می دانم هم که در جامعه ای که بیشتر مشکلش نبودن همین شعور ورای شور است، این حرف شاید کمی عجیب باشد، ولی من به همین اندازه که از شور بدون شعور می ترسم، از زیادی عاقل بودن و معلق کردن احساس به بهانه ی زیادی عاقلانه رفتار کردن هم می ترسم. و این ترس شاید به دلیل مواجهه م با افرادی است که می خواهند همه چیزشان منطقی باشد. و این پوشش کاذبی است به اسم منطق که برای تمایل شان به بی تفاوتی انتخاب کرده اند. 

پ ن : غرضم از گفتن این حرف ها این بود که خیلی از ماها انتخاب می کنیم که بی تفاوت باشیم و برای این انتخابمان بهانه منطقی بودن می آوریم.در حالی که ما "فقط" داریم بهانه می آوریم و خودمان هم خیلی خوب به این آگاهیم! و تغییر رویه را موکول به وقتی می کنیم که "خوب بفهممش" و " منطقی توجیه بشم" و این اتفاق هیچ وقت نخواهد افتاد.زیرا ما نمی خواهیم. آن کس که دنبال یقین است حرکت می کند به سوی یقین. . . 

پ ن 2 : خدایا فطرت ما را زنده نگه دار . . . 
۹۳/۰۳/۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی