مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

نامه نویسی- 1

جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۳۸ ب.ظ


پری جان ؛ خواهر راه دورم 

سلام

گفته بودم این روزها چقدر این جمله را تکرار می کنم ؟ "کاش پری بود . کاش پری ای بود " ولی نیستی . نیستی ولی من که هستم. تنها هم هستم . خیلی تنها...اصلا این نامه نویسی ها نقل همین حرف هاست . . .

می دانی چرا برای " تو " می نوایسم؟ چون تو خوب می دانی چه می گویم. لمس می کنی . درک می کنی . بارها در حرف ها و نوشته هایت دیده ام .اسمش را اگر بشود درد گذاشت می توانم بگویم " هم دردیم" . . .

پری جان؛ 

این روزها دخترکی پیدایش شده که خواب و خوراک را از من گرفته . دخترک مظلوم مو پریشانی که مدت ها نبود. خواب بود یا زندانی اش کرده بودم ؛ نمی دانم! ولی حالا پیدایش شده و نشسته درست وسط قالی نقش رشید فرخی دلم! نشسته همین طور می بارد و می بارد . عاصی شده ام از دستش. وقت هایی هم که گریه نمی کند، یک گوشه خیره می شود. هرچه صدایش می کنم جوابم را نمی دهد.نه با تشر . نه با تطمیع .نا با خیال حتی!! دیگر با خوشی های کوچک هم شاد نمی شود. افتاده روی دنده ی لج دخترک مو پریشان دلم . انگار حالا حالاها هم قرار نیست آرام شود.درست مثل هوای بهار! ناگهان ابری می شود، رعد می زند، برق می زند، می بارد ...بی انصاف آن قدر هم شدید می بارد که هر بار هول می کنم نشود سیل و همه ی دلم را با خود ببرد؟! 

خلاصه که پری جانم ؛ این روزها خواب و خوراک ندارم ...یادت می آید بهم می گفتی اینقدر این دخترک را آزار نده! زندانی ش نکن.بگذار نفس بکشد؟ بیا! این هم نفس...پس چرا سلب آسایش می کند از من؟ چرا نمی گذارد دردم به دل خودم بماند؟ چرا این قدر پا به دلم می کوبد که دردم می آید و اشکم سرازیر می شود؟ جلوی هر کس و ناکس . کوچه و خیابان هم سرش نمی شود. . . ببین دارد کارم را به رسوایی می کشاند ها! فردا روزی در و همسایه چه می گویند؟ نمی گویند این دختر چه شده که این قدر عوض شده؟ نمی گویند نگاهش کنید! رفتارش مثل عاشق ها شده؟! نکند خبری باشد ؟! می بینی پری! می بینی چه به روزم آورده؟ 

گفتم برایت نامه بنویسم و بگویم که حال این روزهایم مثل حال اردی بهشت است . دگرگون .ناپایدار و . . . 

چه خوب است که هستی. چه خوب که می توانم برایت بنویسم . چه خوب که آدم با نوشتن سبک می شود . دیگر بیش ازین سرت را به درد نمی آورم که می دانم خودت چقدر سرت شلوغ است این روزها ...

راستی اسمش را چه بگذارم خوب است؟دخترک را می گویم! "لیلی" چطور است ؟ 

به امید دیدار در روزهای روشن پری جان 

خدا نگه دار دلت باشد در غربت 

یاعلی 

:) [به رسم همیشه]


ظهر جمعه

5 اردی بهشت سال 93

۹۳/۰۲/۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۱)

خودت گفتی
که مواظب باشیم اردیبهشت را
شاید که به سر آمد و "لیلی"هم آرام شد
بسپار برود توی باران این روزها قدم بزند
برود "مولی"بنشیند کف زمین و کتاب بخواند
نگاهش کن
خوب
شاید که فهمیدی "دردش"چیست
پاسخ:
دردش را که می دانم . درمانش دست من نیست....:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی