مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

این بار نوبت من است .

جمعه, ۳ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۲۹ ب.ظ


اولین بار که دیدمش تنها پانزده سال داشتم . آمد با پوزخندی تمام معصومیت نوجوانی‌م را به سخره گرفت و همراه‌ترین همراه نوجوانی‌م را با خود برد . همان وقت بود که نیم رخش را دیدم . و این چهره‌ی نیم تاریک - نیم روشن چنان در ذهنم حک شد که دیگر نتوانستم بدون تصور حضورش تصویری داشته باشم! آن‌قدر عمیق و ماندگار که مسیر زندگی‌م را هم تغییر داد. ناتوانی‌م در فهم کیستی/چیستی او بود که از ماندن در جایی جز آن جا که امکان درکش فراهم بود عاجز شدم و ناگزیر پا در مسیری گذاشتم که می‌شد امیدوار بود که بتوانم برای فهمش تلاش کنم . جاذبه های مسیر اما مرا تا حدی از جست و جوی کیستی/چیستی او غافل کرد و کم کم داشتم باور می‌کردم که زندگی بدون تصور او هم می‌شود .

ولی او دست بردار نبود . با هجومی نابهنگام ،این بار سرخوشی جوانی‌م را که تازه داشتم مزه مزه‌ش می‌کردم در برابر چشمان بهت زده‌م با خود برد . مدتی از خانه های این و آن شبح گون خود را نشان می‌داد . هم سالانم را با پوزخند به آرزوها و امیدهای در دلشان برمی‌داشت و می‌برد. و آخرین بار تکیه گاه خانه‌ی خواهرم و چهار روز بعدش سایه‌ی عزت خانه‌ی خودمان را با خود برد و بی رحم حتی فکر نکرد که سهم یک خانه در پنج روز دوتا نیست!بازگشت و حضورش را و معنای مبهمش را باز یاداوری کرد .چنان که دوسال است که دوباره با تصورحضورش زندگی می کنم . لمسش می کنم و از ندانستن حقیقتش در هراسم. ازین که هست . گریزناپذیر و حتمی ! و من هنوز نمیدانم کیست/چیست؟فکر می‌کنم دیگر نوبت من است . حالا من باید چشم در چشمانش بدوزم و بعد از این همه رویارویی از او بپرسم : تو آخر کیستی/چیستی ای مرگ؟ می‌خواهم این بار فلسفه ام را برای فهم کیستی/چیستی مرگ بخوانم .

۹۲/۰۸/۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۲)

۰۴ آبان ۹۲ ، ۲۱:۳۰ ف.شریعتمداری
الان دقیق تر معنای حرفهای امروزت را می فهمم.

من تا به حال تجربه ی مرگ نزدیکان را نداشته ام. اینجور نوشته هایت منقبضم می کند. ولی احتمالا نمی فهمم.

دیدار خیلی خوب و جالبی بود. برای من بیشتر لابد! چون اصلا نمی شناختمت :)
پاسخ:
سلام 
برای منم دیدار خیلی خوبی بود . تو همونی بودی که اون روز روبروم وایساده بودی و من شک کردم خودته یا یکی دیگه!:)
۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۲:۱۰ النجم الثاقب
سلام،
برای منی که ابعادی از تو را می‌شناسم درک این نوشته سخت است. یعنی آن جمله‌ی آخرت فقط. چون دیدم تو زنده‌گی و حیات را از نوع اصلش تجربه کردی پارسال و روزهایت نو شده اند و یقین دارم که برای تو، مرگ دیگر رفتن آدم از این دنیا نیست، که مرگ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی