مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

به مثابه یک فعالیت فکری

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۲ ق.ظ


یادش بخیر ترم اول دوره‌ی کارشناسی ، درس " کلیات فلسفه " رو با دکتر ریخته‌گران داشتیم . استادی که کلاس هاش برای من ، علاوه بر محتوای مفید ، سرشار از لذت بود . بخاطر نوع خاص درس گفتن استاد . وقتی شروع به درس گفتن می‌کرد خودش غرق مطلب میشد و ما رو هم به تماشای غوص خودش در دنیای فلسفه و حکمت دعوت می‌کرد . یک بار اواخر کلاسش چنان از موضوع مورد بحثش به وجد اومده بود که حدود یک ربع بیش از وقت معمول همچنان داشت به وصف اندیشه‌ی فیلسوف مورد بحث ادامه می‌داد وانگار هیچ متوجه گذر زمان نبود . و این برای ما ترم یکی ها هم عجیب بود و هم خسته کننده . حتی سر و صداهای عمدی جمع کردن جزوه و کتاب روی میز زدن ها هم فایده نکرد تا این که یکی از آقایون کلاس با صدای بلند گفت : استاد خسته نباشید کلاس وقتش تموم شده . این اتفاق - خسته نباشید گفتن وقت و بی وقت بچه ها - سر خیلی کلاس های دیگه هم افتاد ولی عکس العمل جالب استاد ، این یکی رو تو ذهن من بُلد کرده . ایشون اصلا انتظار نداشت جواب اون توصیف شورانگیزش از طرف دانشجوش این باشه . یادمه که خیلی تند با اون آقا برخورد کرد ، نه مثل اغلب اساتید که چنین حرفی رو حمل بر توهین به خود می‌دونن و دانشجوی بیچاره رو چنان ضایع می‌کنن که دیگه جرئت جسارت به ساحت مقدس ایشون رو نکنه . بلکه ناراحتیش رو به خاطر توهینی که به ساحت فلسفه و اندیشه ورزی شده بود می دونست. چیزی که خیلی خوب یادم مونده جمله ای با این مضمونه : فلسفه یک فعالیت فکریه. شما فکر کردی من دارم به شما متن دیکته می‌کنم که هر وقت که خواستید متوقفش کنم ؟ 

این فعالیت فکری بودنِ فلسفه ، مهمترین تعریف ماندگار در ذهن من شد از این ماجرا . و خیلی از رویکردهام به مسائل فلسفی و نافلسفی رو شکل داد . من شاید مطالعه‌م زیاد نبوده - که این اهمال نابخشودنی منه - ولی سعیم بر این بوده که هر وقت می‌خوام با یه متن مواجه بشم ، اون رو به صورت یک فعالیت ببینم و منفعلانه در برابرش قرار نگیرم . و این نگاه ، به جوانب دیگه‌ی مطالعاتمم سرایت کرده . یکی از مهمترینشون ، همین وبلاگ خوانی ! وقتی دارم یک مطلب جدی از یه وبلاگ نویس جدی میخونم سعی میکنم اگر قراره براش کامنت بذارم ، کامنتم مواجهه‌ی فعالم با متن رو به نویسنده‌ی اون متن نشون بده . و شاید به خاطر همین خیلی کم برای وبلاگی کامنت می‌ذارم ! متاسفانه یکی از نکات منفی وبلاگ نویسی ، قسمت نظرات هر مطلب هست . بسیاری از نظرها، کاملا برخورد منفعلانه‌ی خواننده‌هاشون با متن رو نشون میدن . جملاتی مثل " خیلی خوب بود . عالی بود . مثل همیشه چه خوب مینویسی " رو برای هر پستی و هر وبلاگی میشه گذاشت . خیلی دیگه هم تو قسمت نظرات وبلاگ به اظهار دلتنگی و تجدید خاطره و . . . میپردازن . گاهی هم در اثنای نظرات اصلا بحث جدید و بعضا بیربط/کم ربطی به موضوع بین خواننده ها و نویسنده درمیگیره تاجایی که میبینی مثلا برای یک پست که چهل نظر گذاشته شده حتی یک نظر مرتبط با موضوع اون پست پیدا نمیکنی! شاید هم من خیلی سخت می‌گیرم ولی معتقدم منفعلانه قرار گرفتن در برابر یک متن جدی ، هم جفا به متنه و هم جفا به خود . یک متن رو باید فعالانه خوند . به مثابه یک فعالیت فکری . . . 

۹۲/۰۴/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۱)

شاید به قول تو به مثابه خاطره گویی باشد

ولی من هنوز دکارت و بخاری ! و لایتناهی و زمان و مکان را از زبان ایشان بیاد دارم

و اما دربراه کامنت

من هم موافقهم که"خوب عالی بود و اینها "خذعبلاتی تکراری اند برای آدم هایی که حال خواندن ندارند

امیدوارم روزی برسد و جدی باشم و جدی بنویسم وبیایی و نظر بدهی

پاسخ:
آفرین . دقیقا ! یک شب سرد زمستانی دکارت نشسته بود کنار بخاری :)


درباره کامنت هم : من که بر ای پست های تو کامنت میگذارم که همیشه ! نه ، من میگم عبارت "خوب بود "و امثال این عبارت نشون دهنده ی اینه که طرف متن رو خونده ولی باهاش درگیر نشده یا نخواسته که بشه .یا حتی نمیخواد که درگیریش رو بروز بده .  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی