مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

سکون ، حرکت ، سکون ، حرکت . . .

شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۸ ق.ظ

داشتم خودم را و زندگی این چندسالم را برای یک مخاطب خیالی ترسیم می‌کردم که رسیدم به سال های دانشگاه . و خصوصا به سال آخر دانشگاه و آشفتگی ها و بی قراری هایش . و این‌گونه شرحم را ادامه دادم : سال آخر ، دست به یک انتحار خود خواسته زدم . به بهانه ی دوستی با یکی ، از همه بریدم . حتی از خود پیشینم ! خیلی اغماض می خواست که کسی با آن شرایط در حالی که من را از پیش میشناخت باز هم با من دوست بماند . زدم زیر همه جمع کرده هایی که خیلی ها رویش حساب می کردند . آن داشته ها ، اگر پوشالی نبودند خیلی نا منظم بودند و من در آن شرایط و با آن همه "نمی‌دانم " این دانسته ها را هم  نمی‌خواستم . خودم را از دانستن و بیشتر دانستن کشیدم کنار و یک سال تمام ، در حالی که می بایست به ادامه و مقطع بعدی فکر کنم ، خودم را در دامن این آشفتگی رها کردم . و حالا که نگاه می کنم به این سکون ظاهری دوساله ، حرکتی عظیم را در خودم به چشم می‌بینم که کمتر کسی را دیده ام که تجربه اش کرده باشد . ایستادن و طبقه بندی اولویت ها و خواسته ها و حتی جرئت برگشت از انتخابی که زمانی دل به درست بودنش بسته بودم و در مقطع دیگری نادرست بودنش آشکار شد . و من حالا این حرکت آرام را بعد از آن سکون پریشان بسیار خوش می‌دارم . . . 

و همین آرامش به من می‌گوید دوسال را هدر نداده ام . دو سال که خیلی ها شاید اصلا ضرورتش را متوجه نشوند . خیلی ها ترجیح می دهند این خودی که من به دنبالش بوده ام را در انبوه کتاب ها و حرف ها و تجربه هایی از جنس دیگر بیابند . هر کسی از وجهه نظر خودش نگاه می‌کند . اصلا خیلی ها به چنین فرصتی هرگز نیاز ندارند . شاید کسی باشد که از همان کودکی از طریقی نشانی "خود" ش را یافته باشد و به مرور و بدون نیاز به چنین خلوتی_که من تجربه اش کردم _ پیدایش کرده باشد . حقیقت این است که هنوز ، از لحاظ کمّی _ کمّی با تعریف من البته _ احساس کمبود زیادی می‌کنم و خود را هنوز خیلی عقب مانده می‌دانم . ولی خوشحالم که تا حدودی برایم مشخص شده که چه میخواهم و از چه راهی . در تمثیل ، می‌توان کتابخانه ای را مثال زد که قفسه ها و موضوعات اصلیش با قرار گرفتن تعداد محدودی کتاب مشخص شده ولی هنوز آن طور که باید، شکل خود را نیافته و باید کتاب های بسیار دیگری در آن چیده شود . همین که جای کتاب ها و تا حدی میزان فضایی که به هر موضوعی باید اختصاص یابد مشخص شده، خودش یعنی قسمت زیادی از راه پیموده شده . گرچه هنوز راه زیادتری در پیش است . . . 

۹۲/۰۴/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۲)

سلام

آنوقت نقش آن دوست چه بود دقیقا؟!

پاسخ:
نقش آن دوست را خودش می داند . 

کاش بگویی....برای خودش

پاسخ:
تابلو ! باشه میگم بهت ...:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی