مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

خاطره‌تکونی

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۱، ۰۲:۴۶ ق.ظ

یکی از بهترین قسمت‌های خونه تکونی ، تکوندن کتا‌خونه‌س! مخصوصا اگر پایین کتابخونه‌ت یه کشوی بایگانی هم داشته باشی . یه کشو پر از خاطرات سال‌های سپری شده . نوشته‌های منظم توی دفترهای تمیز . نوشته‌های نامنظم توی کاغذ پاره‌ها و دستمال کاغذی و پشت برگه‌های تبلیغاتی و وسط جزوه و هرچیزی که شبیه کاغذ باشه و بشه روش نوشت . نامه‌نگاری‌هایی که صدای خمیازه‌ی کلاس‌های بعد از ظهرهای بهار از توشون شنیده میشه . نوشته هایی با دوخط . خط من . خط "او" ." او" هایی که کنارت می‌نشستن و می‌دونستن گاهی وسط کلاس حرف داری . حرف‌های نوشتنی . حرف‌های جدی . سوال‌هایی که وسط درس پیش میومد . بحث‌هایی که در امتداد کلاس پیش می‌رفت . کلافه‌گی‌هامون وسط کلاس‌های کسل کننده . حرف‌های وقت‌گذرون . حرف‌های بی سر و ته . . . 

کاغذهایی که پیش من مونده رو دسته بندی کردم و نگه داشتم . این‌ کاغذها ، خاطرات مکتوبی هستند از آدم‌هایی که زمانی بغل دستشون نشستم و نوشتیم  و خوندیم و . .  یه روز هم از کنار هم بلند شدیم و از هم جدا شدیم و عبور کردیم از کنار هم . و این خاطرات ، ردپای همون عبوره . . .


**************

یکی از کاغذهایی که امروز لای یکی از کتاب‌هام پیدا کردم ، یه نوشته بود با خودکار قهوه‌ای روی یه کاغذ یادداشت :

من : سر کلاس فلسفه هنر یه خواب دیدم . باورت میشه یه جمله بود خوابم ؟ ینی همین یه جمله رو خواب دیدم و بیدار شدم . کل خوابم شاید 4 دیقه طول کشید . 

حمیده: چی بود جمله؟

من : جمله‌ش این بود: " شکست ممکنه الان چیزی رو از تو بگیره ، ولی مطمئن باش می‌خواد چیز بهتری به تو بده "

حمیده: خب الان ینی انتخاب رشته می‌کنی یا نه ؟ 

من : چه ربطی داره ؟!

حمیده: فکر کردم کاملا مربوطه .

من : شاید مربوط باشه ، شایدم نه . انتخاب رشته می‌کنم . حتی شاید برم دانشگاه . حتی شبانه . اما هیچ ربطی نداره . 

حمیده : منم اگه اتنخاب کنم محدود انتخاب می‌کنم . محدود . خیلی منتظرم دفترچه بیاد . . . 


خوندن این یادداشت منو برد نشوند توی کلاس 228 ردیف دوم سمت پنجره . سر کلاس اخلاق در تفکر غرب . یادم اومد که جمله ای رو که خواب دیده بودم ، همون وقت سر کلاس فلسفه هنر نوشتم که یادم نره . بهار بود . یه روزی مابین اعلام نتایج و انتخاب رشته‌ی ما . اوایل خرداد و اواخر ترم هشت کارشناسی . حتی یادم میاد که شبش به این جمله خیلی فکر کردم و ازش سر در نیاوردم . مثل امشب ، که بهش خیلی فکر کردم ؛ اما این‌بار می‌فهمم معنی اون جمله چیه! چون قسمت اول اون جمله رو تجربه کردم .حالا منتظرم ببینم قسمت دومش هم قرار هست تعبیر بشه یا نه . . . 


پ ن :تصور کنید من ترم آخر چقدر بیخیال شده بودم که سر کلاس می‌خوابیدم ؟! 

۹۱/۱۲/۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۱)

چقد این برگه ها خاطره انگیزناکه

نمیدونم

من که فعلا نمی تونم برم دنبال اون قسمت اتاقم.و ازش بنویسم.چن دچار خاطره انگیزناکی و فکرای عمیق و اینها می شم و درگیر.

اسم وبلاگت به مطالبش می خوره.جدا

پاسخ:
چی رو نمیدونی؟ الان دارم گذشته رو مرور میکنم اما به زودی جز خاطره چیزای دیگه هم مینویسم ان شاء الله . . .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی