مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

...base of

پنجشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۰، ۰۴:۳۵ ق.ظ

گفتم: دلم میخواد از اول شروع کنم.

گفت : اول یعنی کجا؟

گفتم: مثلا تو فلسفه از یونان. از تالس.حتی قبلترش...

گفت: اشتباه میکنی. تو ترم پنجی!این کارت وقت تلف کردنه.اگه مطمئن نبودم اونی که خوندی تا بحال دقیق نبوده میگفتم برو بخون ولی الان میگم داری اشتباه میکنی...

گفتم: خب بر فرض که دقیق هم خونده باشم، اون چیزایی که خونده م کمن!

گفت: خب یه کاری کن، بیا بجای این که از اول شروع کنی، خوانش معاصرین رو از فلسفه و فیلسوفای قدیم بررسی کن!مثلا نگاه گادامر به فلسفه افلاطون!

گفتم: آخه من که فلسفه افلاطون رو نمیدونم که بخوام نگاه گادامر بهش رو تحلیل کنم!

گفت: خود دانی! اما اگه از من میشنوی میگم اینکارت اشتباهه...

حدود یک سال بعد

گفت: یادته بهت گفتم از اول خوندن کار اشتباهیه؟ حالا خودم دارم دوره آثار افلاطون میخونم. از یه وجه بهتره که آدم از اول شروع کنه.

کاش پارسال بیشتر باهم بحث کرده بودیم سر اینکه چرا باید رفت سراغ ریشه ها...!


این روزا لزوم این بازگشت به پایه و اساس بحث ها رو بیش از گذشته احساس میکنم.خیلی خیلی بیشتر از گذشته...مثلا وقتی که عماد افروغ میاد تو تلویزیون و بحثی در میگیره پیرامون موضوع نقد ، موضوع اخلاق و سیاست و حتی روشنفکری و لزوم وجود اون تو جامعه ، فارغ از درست یا غلط بودن این بحث و زمان مطرح شدنش ، اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که باید به اصل رجوع کرد.به مبنا!اگه مبانی مورد نقد توی این مثالها ونقدهایی که ایشون کرد درست و محکمه پس چرا دیگه عصبانیت؟ چرا فحش؟چرا عکس العمل های عجولانه؟خب نقدها رو با نقد جواب بدید!محکم و مستدل ...اگرم مبانی مورد نقد رو نمیدونیم خب بریم دنبالش و پایه و اساس خودمون رو محکم کنیم.و اگر نقدها رو وارد و بجا میبینیم ،چرا نپذیریم؟حالا این یه نمونه بود از مسائل اجتماعی که این روزا خیلی مطرح میشه. خیلی وجوه دیگه هم هست که باید تو شیوه برخوردمون با مسئله هایی که مطرح میشه فکرمون رو بکار ببریم...

باید بیش از گذشته به تفکر پناه برد. فضاسازی ها چنان ما رو احاطه کرده که راهی جز اندیشه و باز اندیشی مبانی مورد قبول برای مان باقی نگذاشته است.لااقل من اینطور فکر میکنم...






۹۰/۱۰/۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۶)

۲۹ دی ۹۰ ، ۰۹:۳۵ غیرمنتظره
"باید بیش از گذشته به تفکر پناه برد. فضاسازی ها چنان ما رو احاطه کرده که راهی جز اندیشه و باز اندیشی مبانی مورد قبول برای مان باقی نگذاشته است.لااقل من اینطور فکر میکنم..."

انگار ما جامعه تحت تاثیر جو و هیاهویی شده ایم که منطقشان بالکل پریده. حتی وقتی استدلال منطقی می کنیم به زعم خودمان، باز هم داریم شعر می گوییم!

۲۹ دی ۹۰ ، ۲۳:۵۵ غیرمنتظره
منظورم شما نبودید ها! یه وقت اشتباه نشه. تایید اون دو خط بود.

من هیچ شکی ندارم که تفکر پشت برخوردهامون نیست، چون تفکر اختیاری نیست، مگر اینکه تمرین کرده باشیم. و این تمرین شاید از همون هراس مندی شروع میشه. از فهمیدن ضرورت تمرین.

سلام
چه خبر؟خوبی؟
فهمیدی همه چیو یا نه؟اخرش تصمیم گرفتی؟

پاسخ:
تصمیم همونی شد که پیش بینی میکردم...
سلام!
من واقعن بچه های علوم انسانی و فلسفه اینا رو نمی فهمم!
یه جوریه پیچیدگیشون
یاعلی

پاسخ:
الان من پیچیده بودم؟؟؟
انشالله خیره...
پس 13 بهمن زیارتت میکنمانشالله

پاسخ:
ایشالا...
.

پاسخ:
مثلا من عالم الغیبم که باید از یه نقطه بفهمم منظورت چیه؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی