مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

خاموش...

شنبه, ۳ دی ۱۳۹۰، ۰۶:۳۹ ق.ظ
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن،چقدر حرف زده ام ،چقدر در ذهنم حرف زده ام ،خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت ،مغایر،متضاد و...گفته ام و شنیده ام،خاموش شده وباز برافروخته ام،پرخاش کرده وباز خوددار شده ام ،خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند ودارند گر میگیرند،مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد ونتواند....

اما نمیدانم ذهن انسان چه ظرفیت عجیب و غریبی دارد که میتواند در کوتاهترین لحظات تا بی نهایت تصویر و کلمه و یاد را در خود وابیند وبشنود وهرگاه این لحظات نسبت به سکوت آدمی پیوسته وبی گسست باشند ،دیگر به واقع حد واندازه ای برایشان متصور نیست.پس من چه میزان حرف زده ام و حرف میزنم و حرف میزنم بی آنکه دیگری -یا خودم حتی-صدای نفس هایم را بشنود وبشنوم؟حالا باز هم سکوت و سکوت و سکوت...


*سلوک.ص 16

۹۰/۱۰/۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۲)

ما در طول زندگی، 24 ساعته در حال حرف زدنیم... حالا یه وقتایی به زبون میاد این حرفا، یه وقتایی نمیاد...
سلام
وبلاگ خوبی دارین
البته به وبلاگ من که نمیرسه
شوخی کردم
اگه خواستی یه کم بخندی حتما بهم سر بزن
موضوعت خیلی خوبه واقعا میگم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی