مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

با یک کوله راه افتادم.با اتوبوس.به سختی وبیخوابی تو اتوبوس عادت دارم . دو سه تا کار داشتم که هرکدوم نهایت دوساعت وقت میگرفت و میتونستم همون روز برگردم اما دلم سفر میخواست.دلم میخواست خودم باشم و خودم.مخصوصا در آستانه این آغاز...

دور برنامه ریزی و خونه ی فامیل رو خط کشیدم از همون اولش!

 

چهار روز موندم.جاهایی که خیلی از خاطراتم اونجاها ساخته شده بود رو یکی یکی میرفتم همونجور کوله بدوش...

اومده بودم که تماشا کنم.بی عجله و بی هول و هراس.راه میرفتم بدون اینکه به چیزی فکر کنم.میرفتم که فقط رفته باشم...

 حس خیلی عجیبی داشتم ؛حسی که به من میگفت اینجا هرقدرهم جالب باشه و لذت بخش، تو مسافری،به چشم رهگذر نگاه کن...

دوستامو میدیدم بدون اینکه برنامه خاصی داشته باشم برای دیدنشون.دیدم خیلی از دوستیهام کمرنگ شده و بعضا بیرنگ و خیلیای دیگه هم پررنگ تر شده با گذر زمان.خاصیت عجیب زمان...

کوله بدوشی بودم که هرشب مهمون لطف دوستی میشد .بدون اینکه بدونه فرداشب کجاست ...

یله و رها بودم تو این سفر و این اونقدر لذت بزرگی به من دادکه یه روز بیشتر موندم حتی اما من یه مسافر بودم و این لذت مدیون همین رهگذر بودنم بود پس دیر یازود باید برمیگشتم و برگشتم...

تنها سفرکردن اونقدر برام جذاب بود که خیلی مایلم که باز هم تجربه ش کنم...



پ ن : شاید نمونه کوچکی از زندگی مطلوبی که همیشه در افقهای دور دست دنبالش میگردم...




۹۰/۰۹/۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۴)

خوشا به حالت که هنوز میتونی رها بشی از اقیاد
سلام خیلی زیبا بود
خوش به حالت چه حالی کردید اون چند روز
ایشالا هر روز به نقطه مطلوبت نزدیک و نزدیکتر بشی.... عزیزم... یادت هست که لابلای دعاهات برا منم دعا کنی دیگه؟؟؟ خیلی التماس دعا... خیلی...
سلام و درود

و دست حق نگهدار گلهای سرزمینم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی