مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

فکرکرده من خوبم!

چهارشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۰، ۰۱:۳۳ ب.ظ
ساعت حدود 11 شبه که گوشیم زنگ میخوره.شماره ناشناس!نیمکره راست سرم شدید درد میکنه.میخوام جواب ندم ولی میدم!سیاوشه!*شاید تا بحال سه بار نشده که با یه شماره زنگ بزنه یا مسیج بده.منگ منگم.اصلا یادم نیست چجوری سلام علیک کردم باهاش ...میگه :ببخشید این موقع مزاحم شدم یه شعر میخواستم برا ورود شمر!!!

-تو تعزیه شبیه شمر اول که وارد حسینیه میشه یه شعری چیزی در مدح امام حسین(ع) میخونه بعد نسخه شو شروع میکنه.یه جور ادب به ساحت امام حسینه از طرف شبیه خون که بگه منم عزادار امام حسینم -خودش میگه یه شعری هست که معنیش اینه که کعبه بخاطر امام حسین(ع)سیاهپوش شده رو دارید؟اون خوبه...

میگم :آره دارمش.

میگه : من الان میام دم خونه تون برام بریزیدش رو فلش!

تا میام بگم نیا برات مسیجش میکنم قطع میکنه. 5 دیقه بعد مسیج میده من دم خونه تونم!میرم میگیرم فلششو میارم براش میریزم .-فقط سه بیته !-میام دم در که بهش بدم دوست خواهرمو میبینم که خواهرمو آورده برسونه .رفته بودن مراسم حاجی خوری!

میگه :چطوری؟کجایی ؟ناپیدایی...

میگم:تو اتاق آخری...

میگه:عجب!حالا چه خبره تو اتاق آخری؟

میگم:هیچی!ایران هم تهدید به جنگ شده هم حلقه تحریماتش تنگ تر شده.دیروز روز جهانی فلسفه بود و من بازم تو اتاق آخری بودم!از اینور محرم داره میاد دو سه روز دیگه؛ چار پنج تا کتاب محرمی چیدم بالای تخت که یکیشو شروع کنم و نکرده م هنوز!از یه طرف دیگه  خلاصه برداریای منطقم کند پیش میره.از اون ور دیگه تر!دو سه تا رمان ناتموم دارم.که حال ندارم تمومشون کنم.اون هفته هم جاتون خالی داشتیم از قشم برمیگشتیم خوردم زمین اون دستم که قبلا ترقوه ش شکسته بود باز درد گرفته شدید ولی حال ندارم برم عکس بگیرم ازش!شنبه هم دارم میرم تهران مدرک نیم سانسمو بگیرم ،یه دوسه ماهی بزنم به دیوار نگاش کنم بعدشم ببرم بدم دانشگاه اصفهان!از یه طرف دیگه محمد-برادرم- و زنش اخیرا بطرز مشکوکی برای بیمارای ام اسی دلشون میسوزه-البته هرکدوم جدا جدا دلشون سوخته و من این دوتا دلسوزی رو که کنار هم میذارم نگران میشم که مبادا کسی از دورو بریامون/شون دچار این بیماری شده باشه؟-مریضی بابا و خونه نشین شدن دو سه ماه اخیرم که خودتون خبر دارید حتما...صورتمم نمیدونم چرا جدیدا اینقدر جوش میزنه؟همین دیگه...

ببخشید توروخدا روپا وایسادین از اون موقع تو این سرما.مامان اینام منتظرن تو ماشین...منزل خودتونه ؛تشریف بیارید این ورا.قربان شما.شبتون بخیر...


اصلا بمن چه که بیچاره هنگ کرد! میخواست همچین سوالی ازم نپرسه؛ اونم درست وقتی که من ساعت یازده و خورده ایه شب بااین سردرد کوفتی!!اومدم دم در شعر ورودیه شمرو بدم و برم...



۹۰/۰۹/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۳)

۰۳ آذر ۹۰ ، ۱۴:۱۲ هیئت سایبری الرحمن
ارباب
امسال تو دست مرا بگیر
و مگذار فکرم از چادر خاکی مادرت جدا شود ،
یاریم کن تا از عشق بیاموزم ...

هم هیئتی سلام!
بیرق عزای محرممان را برافراشتیم
صدای ارباب در گوش ها می پیچد ... هل من ناصر ینصرنی؟
نکند جا بمانیم ...
پس بسم الله!
۰۳ آذر ۹۰ ، ۱۸:۰۹ سقف فیروزه
عزیزم.... خیلی التماس دعا....
ارتباط برقرار نمی کنم، ولی احترام میذارم.

پاسخ:
من متوجه نشدم با چی ارتباط برقرار نمیکنی...!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی