مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

مرور

هیچ کدام‌مان نیامده ایم که بمانیم؛ همه در گذریم . . .

لکّه!

چهارشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۰، ۰۴:۴۲ ق.ظ
یه لکه روی عینکم افتاده بود .سعی می کردم نبینمش اما بلاخره اون وجود داشت!چند صفحه ی لکه دار!ازکتابوکه خوندم کلافه شدم.درش آوردم. بهش نگاه کردم که اونجایی رو که لکه بود پاک کنم ...واااااااااای!چقدعینکم کثیف بود!ینی من با این عینک میتونستم چیزی رو ببینم؟!؟پس چرا فقط همون لکه به چشمم اومده بود؟؟؟چرا بقیه ی لکه ها رو ندیده بودم؟چطور عادت کرده بودم با اون عینک کدر و تار ببینم؟






۹۰/۰۶/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
من که می‌نویسم

نظرات  (۱)

سلام وبلاگ خوبی داری نایسه نایس وبلاگت به دلم نشست اگه تمایل به تبادل لینک داری منو با نام مجموعه داستانهای متفاوت لینک کن وبهم خبر بده تا با هر اسمی دوست داشتی لینکت کنم راستی یه داستان کوتاه نوشتم به نام افیون اگه زحمتی نیست اونو هم بخون یه نظر بده زیر مطلب شهادت حضرت علی هست دوتاشو تو یه پست گذاشتم نظرت برام خیلی خیلی با ارزشه پشاپیش از نظرت ممنون تو رو خدا الکی یه چیزی نگو داستان وبخون نظر بده تشخیص نظر واقعی با الکی راحته پس خواهش خواهش بخون نظر بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی